مهدى عبداللهى

125

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

و اهل نهروان در مورد « ابن كُريز » « 1 » داشتند . اميرالمؤمنين بر عثمان وارد شد و با او صحبت كرد تا او را به قبول تقاضاى ايشان راضى نمود و عثمان در آن موارد عهد و ميثاق سپرد . حضرت به سوى قوم برگشت و آنها را از تضمين عثمان باخبر ساخت و مراقبت كرد تا آنها متفرق شدند و هر گروهى به وطن خود بازگشت . اهل مصر در مسير بازگشت خود با سوارى شتابان مواجه شدند . چون دقت كردند ديدند غلام عثمان است كه بر شترى از شتران او سوار است . چون از او بازجويى كردند ، گفت : عثمان مرا پى كارى فرستاده است ؛ و از جواب دادن امتناع مىكرد . سرانجام فهميدند كه به مصر مىرود و نامه‌اى همراه دارد . نامه را گشودند و ديدند كه از عثمان است ، به عبداللّه بن ابى سرح به اين مضمون : وقتى نامهء من به تو رسيد گردن « عمروبن بديل » و « عبدالرحمن بَلَوى » را بزن و دست و پاى « علقمه » ، « كنانه » و « عروه » « 2 » را قطع

--> ( 1 ) - ابن كريز / عبداللّه بن عامبر بن كريز : پسر دايى عثمان و از جانب او حاكم بصره بود در جمل همراه عايشه شركت كرد . تهذيب التهذيب : 4 / 353 . . ( 2 ) - اين پنج نفر مصرى و از سركردگان گروهى بودند كه بر ضد عثمان قيام‌كرده بودند . .